خرید بک لینک
اگر از زندگی بی مرگ حرف بزنیم، از تمام آن غافل بوده ایم و اگر از مرگ، حرفی به میان آورده شود، تا زندگی نباشد، نوبت او نیست. بگذار طور دیگری بگویم. عجب مساله ای است که این همه در این وبلاگ برایش نوشتیم بی ان که هنوز مساله ای را حل کرده باشیم. شاید ما با مساله ای روبرو نیستیم و تنها یک ذهن گنگ ِ نیمه ابله است که اینطور در بی چیزی در پی چیزی است. چرا از مرگ، چرا از زندگی، چرا از چیزی که هیچ راهی برای شناخت ان، جز غوطه ور بودن با تمام شوق در ان نداریم؛ حرف بزنیم؟ بگذار چیز دیگری بگویم. رومی بزرگ اینطور گفته است که دوستان را دردی است که نه به خفتن، نه به خوردن و ن

برچسب: مرا هزار امید است و هر هزار تویی,آهنگ مرا هزار امید است و هر هزار تویی,شعر مرا هزار امید است و هر هزار تویی,دانلود مرا هزار امید است و هر هزار تویی,مرا هزار امید است هر هزار تویی,دانلود آهنگ مرا هزار امید است و هر هزار تویی,متن شعر مرا هزار امید است و هر هزار تویی,مرا هزار امید است که هر هزار تویی,مرا هزاران امید است و هر هزار تویی,متن مرا هزار امید است و هر هزار تویی, نویسنده: کسری شریعتی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 15:52

کسی پرسید امروز چندم مرداد است؟ حواسم پاک پرت شد. یادم رفته بود مرداد میانه ی تمام گرمای سال است. یادم رفته بود آخر مرداد، سی ام دم غروب باید سیگار بهمن کشید. فراموشی که نه. البته که یادم بود، اما زود گذشت. باید در مورد گذشته، تکراری ترین جملات را به کار ببریم تا از بار گناهمان در قبال مسئولیت سنگینی که داشتیم و آن را نخواستیم، نپذیرفتیم، نتوانستیم، کم کنیم. باید بگوییم آه چه زود گذشت و گوش گذشته از این حرف ها پر است. گذشته استاد تمام استادها است. همه چیز را می خورد. در خود حل می کند. گذشته همه چیز را به خود دیده است. چیزی نیست که نداند. چیزی نیست که ندیده با

برچسب: مرگ بر مرگ,مرگ بر مرگ بر شاه, نویسنده: کسری شریعتی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 2:55

شهر شوخی ندارد. عشق است که آن را متین می کند. این چهره ی غبارآلود و سیاه را کمی قابل تحمل می کند که حداقل برای یک قهوه یا سیگار توقف کنیم. اگر عاشق نباشیم که این کارها از دستمان بر نمی آید. عاشق هر چه. عاشق چیزی. عاشق سیگار با عجله، عاشق جلسه ی دیرکرده. عاشق اتفاق نیفتاده. عاشق پنجره ای که از آن شهر را نگاه کنیم یا کافه ای که چهارشنبه عصرها می رویم. نیویورک اینطور ما را می خواهد. باید در این شهر عاشق چیزی بود. تنهایی انقدر زیاد است که اگر عاشق نباشیم نمی توانیم دوام بیاوریم. باید به امیدی صبح از خواب برخیزیم و شب به سراغ مستی برویم. عشقی که نباشد هیچ اش تفاوت ن

برچسب: نویسنده: کسری شریعتی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 2:55

حال این روزهایم خوش نیست دلم باز برای تمام دلچسپونهایم تنگ شده.باز هوای سیگار بهمن به سرم میزند ولی ریه ام خراب است.باز هوای روزهای سرد پاییزی و زمستانی به سرم میزند و ولی تابستان است و هوایم گرم.باز دلم خنک میخواهد یک میز دو نفره دنج در کفیشه ولی تنهاتر از همیشه ام.نمیدانم هوایه همه دلچسپونه ها به سراغم می اید از نیمکت سهروردی بگیر تا ته کوچه ی مرزبان.همه را یکجا با تمام جزییاتش میخواهم ولی بازگشت به گذشته ناممکن.تمام پنجره های طبقه ی چهارم برایم خاطره است.آدمی میماند خاطراتش که هر بخشی از ان را کسی به یاد میبرد.ظهر تابستان من سیزده مرداد من یکجا تمام

برچسب: آری اینچنین بود برادر,آری اینچنین بود برادر دانلود,آري اينچنين بود برادر,آری اینچنین بود برادر دانلود صوتی,آری اینچنین بود ای برادر,آری اینچنین بود برادر pdf,اگر وزنها اینچنین بودند,کتاب آری اینچنین بود برادر,متن آری اینچنین بود برادر,سخنرانی آری اینچنین بود برادر, نویسنده: کسری شریعتی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 2:55

جین بیرکین این را می گوید. چه کسی زندگی آسانی می خواهد؟ کسل کننده است. واقعا در پس تمام این تلاش ها چیست؟ از رسالت تا انقلاب چه چیزی قرار دارد؟ بنا به کدام قرارداد یا قول می باید این فاصله را هر روز طی کرد؟ اگر من بخواهم ارباب تمام کتاب ها باشم و بهترین جمله را بگویم این است که آنچه که می باید اتفاق بیفتد، می افتد. این شاید نوعی توکل یا هالیوودی مسلکی یا باری به هر جهت بودن یا ناامیدی یا صبوری و یا هر چیز دیگری باشد. آنچه که می باید اتفاق بیفتد، اتفاق خواهد افتاد و وقتی اتفاق بیفتد می بینیم که انگار آن همه تلاش ها و صبر ها بی فایده بوده است. باز هم دنیا زورش

برچسب: چه کسانی در زندگی موفق هستند,چه کسانی در زندگی موفق ترند, نویسنده: کسری شریعتی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 2:55

دنیا انقدر بی ارزش شده کسی نیست بخردش. حتی به دو سکه ی ناقابل برای چای و سیگار امروز عصر. دنیا انقدر ناقابل شده که بی منت، پیشکش اش می کنند و همه می خواهند، طوری؛ بیشتر بخندند. دنیا انقدر اسان شده که که نباید کار کرد و نه هیچ اجباری برای چیزی است. انقدر اسان که با خواب هم می توان امورات گذراند. آن سیه گوش مست منم. از بی هنری راه می افتم پی هر چیزی. آن لاابالی منم. بی حواس منم. شوخ ِ شهر منم. من تمام خیابان ها را پیاده می روم بی انکه از آنها گذشته باشم. من مست رو ام. این شهر برای ادم حواس نمی گذارد. کجا بودیم؟ معاذالله از این جنون. اگر من دیوانه نباشم، این دیوانگی

برچسب: نویسنده: کسری شریعتی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 2:55

صفحه بندی